ننجون

ننجون هم رفت. همه ما هم روزی خواهیم رفت. سرنوشت همه ما رفتن است. یکی امروز. یکی فردا. یکی ... . ننجون به دوره ما تعلق نداشت. به دوره پول و تجمل و زرق و برق زندگی شهری. دوره ویلا سازی. دوره ماهواره و موبایل و لپ تاپ. دوره هایپر استار. نه ننجون متعلق به سادگی پاکی بود که امروز دیگر وجود ندارد. و صد حیف. دوره ای که با حداقل ها زندگی می کردند. دوره ای که طمع مال دنیا نبود. دوره ای که همه با هم مهربان بودند. دورانی سپری شده. یادم می آمد، آن سالها، همان سالهای پایانی دوران سپری شده، که سالهای آغازین زندگی ما بود، گاهگاهی همراه پسر خاله ام امید، به خانه اش می رفتیم. مهربان بود و صمیمی. اصرار می کرد که حتما دقایقی مهمانش باشیم. کودکی خرد بودیم و اما او همچون بزرگمردانی محترم به ما احترام می گذاشت. احساس بزرگی می کردیم در منزلش. موقع رفتن هم گردویی به ما هدیه می داد. گرانبها ترین سرمایه اش بود. همان را تقدیم ما می کرد. 

چند روز پیش در روزی سرد، که سرمایش در عمق جانمان نفوذ می کرد، پیکر پاکش در خاک پاک زادگاهش طالقان، آرام گرفت. پاک از دنیا رفت. با پاکان روزگار هم محشور می شود ان شاءالله. 

/ 0 نظر / 35 بازدید