طالقان جاویدان

درباره طالقان سرزمین زیبای نیاکان

حکایت شرودره و تک خوک!

 

 

 چند سالی است که سیزده بدر را به مزارع کمتر شناخته شده توسط گردشگران غیر بومی و غریبه می رویم. چرا که در این 10 سال، اکثر پاتوقهای سیزده بدریمان دیگر جای ما نیست! جای دیگران و از ما بهتران است! یکی از این مزارع نویافته، مزرعه آقاچشمه می باشد. راهش دور است و دسترسی بدان مشکل است و آدرسش برای خیلی ها آشنا نیست. خلاصه، ما چند سالی است که روزهای سیزده بدر را میهمان خاک پاک مزرعه آقاچشمه ایم. 

سیزده بدرها عادتی دارم دیرینه. دوربین را بر می دارم و ساعتی تنها به گشت و گذار و عکاسی در طبیعت مشغول می شوم و از زیبایی و تناسب و هارمونی طبیعت لذت می برم و جا به جا از قدرت پروردگار تعریف و تمجید می کنم و شکر او می گویم. امسال نیز به عادت دیرین، دوربین canon خوش دستم را برداشتم و راه استخر آقاچشمه و زمینهای اطراف را در پیش گرفتم. مشغول عکسبرداری از منظره سفید و خاکستری ارژنگ سربلند بودم که سرسبزی و زیبایی شوراب دره (شرودره) که خوشبختانه هنوز زخم تمدن و پیشرفت! بر پیکرش نیفتاده، توجهم را به خود معطوف ساخت. لنز دوربین را چرخاندم تا این زیبایی خدایی را هر چه زودتر بر حافظه دوربین ثبت و ضبط کنم، مبادا فردا دیر شده باشد. در احوالات خودم بودم و مرتبا خدا را شکر و سپاس می گفتم برای این همه زیبایی که ناگهان ... .

ناگهان حیوانی درشت هیکل، همچون گاوی رمیده، از زیر تخته سنگی بیرون جست و نفس نفس زنان از من (که انگار آرامشش را بر هم ریخته بودم) گریخت و در دوردستهاس شرودره ناپدید شد. شوکه شده بودم اما یکی دوتا عکس از فرارش گرفتم. ترس و شوکم که فروکش کرد، تازه دریافتم که موجود مشاهده شده، گراز(خوک) تنهایی است که با شنیدن صدای قدمهای من، فرار را بر قرار ترجیح داده و گریخته.

پ.ن.1 تک خوک>>> طالقانیها و خیلی از تات زبانهای ایران، گراز را خوک می گویند. گراز تنها و خارج از گله را نیز تک خوک می نامند.

پ.ن.2 شرودره>>> در گویش طالقانی، شوراب دره را شرودره می گویند. 

   + میثم باریکانی ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٧
comment نظرات ()

طالقان حلال مشکلات!

در خبرها خواندم که فرماندار طالقان فرموده اند : «با احداث راه طالقان به تنکابن، از بار ترافیک جاده چالوس و رشت کاسته خواهد شد.» برایم جای سوال است و در ذهنم علامت سوال. چرا مسئولین به طالقان به چشم حلال مشکلات دیگر نقاط کشور می نگرند و خود طالقان و مردمانش را نمی بینند؟ سد طالقان ساخته شود تا مشکل آب شهر تهران و دشت قزوین حل شود. جاده طالقان به تنکابن ساخته شود تا مشکل ترافیک جاده چالوس حل شود. مزارع و مراتع طالقان باغشهر و شهرک توریستی شود و بر شاه البرزش تله کابین احداث شود تا اوقات فراغت اهالی استانهای همجوار مخصوصا اهالی پایتخت، پر شود و الی آخر! در این میان کدام کار را برای حل مشکل اهالی طالقان و بالا بردن سطح رفاه آنان انجام می دهید؟ اصلا اهالی طالقان را می بینید؟!!

   + میثم باریکانی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٤
comment نظرات ()

طالقان پاک و زیبا

دو هفته پیش در برنامه ای برای جمع آوری زباله های پراکنده شده توسط برخی گردشگران بی فرهنگ و بعضی اهالی بی تدبیر طالقان در اطراف دریاچه سد، که توسط گروه طالقان بهشتی دیگر ساماندهی شده بود، به همراه جمعی از فامیل و دوستان، شرکت جستیم. زباله های دو نقطه از اطراف سد، یکی در مزرعه روستای تکیه آرموت و دیگری در مزرعه دشت عطار به همت حدود 60-70 نفر از دوست داران محیط زیست طالقان جمع آوری شد. روز این حرکت را جمعه تعیین کرده بودیم تا جمع آوری زباله در حضور گردشگران بی مبالات، شاید باعث خجالت و شرمندگی آنان شود. من نیز افتخار همراهی با این حرکت زیبا را داشتم و جرقه های که از نوروز امسال برای تدوین حرکتی همگانی برای جمع آوری زباله های پراکنده شده در مزارع روستای باریکان، در ذهنم زده شده بود به طراحی پروژه ای منجر شده که ان شاءالله به زودی رونمایی خواهد شد. به امید طالقانی پاک از زباله.

   + میثم باریکانی ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠
comment نظرات ()

ننجون

ننجون هم رفت. همه ما هم روزی خواهیم رفت. سرنوشت همه ما رفتن است. یکی امروز. یکی فردا. یکی ... . ننجون به دوره ما تعلق نداشت. به دوره پول و تجمل و زرق و برق زندگی شهری. دوره ویلا سازی. دوره ماهواره و موبایل و لپ تاپ. دوره هایپر استار. نه ننجون متعلق به سادگی پاکی بود که امروز دیگر وجود ندارد. و صد حیف. دوره ای که با حداقل ها زندگی می کردند. دوره ای که طمع مال دنیا نبود. دوره ای که همه با هم مهربان بودند. دورانی سپری شده. یادم می آمد، آن سالها، همان سالهای پایانی دوران سپری شده، که سالهای آغازین زندگی ما بود، گاهگاهی همراه پسر خاله ام امید، به خانه اش می رفتیم. مهربان بود و صمیمی. اصرار می کرد که حتما دقایقی مهمانش باشیم. کودکی خرد بودیم و اما او همچون بزرگمردانی محترم به ما احترام می گذاشت. احساس بزرگی می کردیم در منزلش. موقع رفتن هم گردویی به ما هدیه می داد. گرانبها ترین سرمایه اش بود. همان را تقدیم ما می کرد. 

چند روز پیش در روزی سرد، که سرمایش در عمق جانمان نفوذ می کرد، پیکر پاکش در خاک پاک زادگاهش طالقان، آرام گرفت. پاک از دنیا رفت. با پاکان روزگار هم محشور می شود ان شاءالله. 

   + میثم باریکانی ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

حکایت آن گربه سیاه

با توجه به اینکه قرار نیست هیچ چیزی در این مملکت درست کار کند و اینکه من مطلب حکایت آن گربه سیاه را در جای دیگری تایپ کرده بودم، امکان کپی پیست کردن آن توسط هیچ مرور گری در پرشین بلاگ وجود ندارد! امیدوارم مشکل بزودی حل شود و من مطلب قول داده شده را منتشر کنم.

   + میثم باریکانی ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٧
comment نظرات ()
← صفحه بعد